لواءالزینب free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

صفوف انسان ها در سلوک با عاشورا
برای انسانی که به عاشورا رسیده است و همراه امام شده است، مراقبه بعد از عاشورا مراقبه در مراتب حضور است. چنین فردی باید محاسبه کند که آیا حقیقتا به آن هایی که در روز عاشورا همه چیز خود را در راه ولی خدا بزل کردند، پیوسته است یا نه؟ آیا به جایی رسیده است که حاضر باشد در مقابل ولی خدا قطعه قطعه شود، اما ولی خدا بتواند نماز خود را بخواند؟
اما مراقبه برای انسانی که به عاشورا نرسیده، متفاوت از کسی است که به مراتبی از حضور در عاشورا رسیده است. کسی که از قافله امام حسین جا مانده، ابتدا باید از تجربه دیگران بهره بگیرد. این تجربه ها، برای کسانی که در ابتدا تسلیم امر ولی خدا نشده اند و از فیض وصول به عاشورا محروم گردیده اند، غنیمت است. لذا در صحنه عاشورا، انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند:
گروه اول) گروهی که قبل از تجربه کردن، عهد می بندند و پای عهدشان استقامت می کنند. آن ها از خطر فرار نمی کنند و پای خطر می ایستند. وقتی هم که به راه افتادند، خطر و آتش برای آن ها گلستان می شود و محیط امن ولایت برای آن ها دریای رحمت و بهشت می گردد.
تا قبل از عاشورا انسان باید مراقب این نوع از سلوک باشد. چرا که میل به فتوحات و غنائم دنیایی در دل همه اهل دنیا وجود دارد. این غنائم است که فرق می کند و الا انانیت در دل همه هست. نباید فراموش کنیم که غوغای عاشورا را میل های پست دنیایی در جبهه باطل به پا کرد. این میل های باطل، اصحاب عمر سعد را به جایی کشاند که کشتند و بردند و غارت کردند و از هیچ جنایت و ظلمی در حق ولی خدا، فرو گذاری نکردند.
ما باید باور داشته باشیم که هر سال موسم عاشورا، موسم تجدید عهد و پیمان با ولی خداست. گویی تا قبل از ظهر عاشورا، هیچ کدام از صحنه های عاشورا رخ نداده است. باور و رفتار ما باید همانند کسی باشد که هنوز وارد میدان تجربه این ابتلای بزرگ نشده و فرصت برای حضور در کنار ولی خدا و نصرت سید الشهداء برایش هنوز باقی است.
سختی معیت و همراهی با سید الشهداء نباید باعث از دست دادن این فیض عظیم گردد. چنین آدمی اگر بعد از عاشورا محاسبه کند خواهد دید که از نفس و دنیا و تعلقاتش گذشته و به مقام معیت نائل گردیده است. حال بعد از این معیت، فقط درجه حضورش فرق خواهد کرد. یا مثل سعید ابن عبدالله، زهیر، بریر خواهد بود و یا در مقام حبیب ابن مظاهر؛ و یا لااقل در مقام حرّ حضور خواهد داشت. چنین فردی باید برای سال آینده خود چنان برنامه ریزی کند که به مرتبه ای بالاتر از معیت و قرب ولی خدا دست یابد.
گروه دوم) جمع ديگري در این میان است كه اهل خطر نيستند. آن ها وقتي از عاشورا مي گذرند و محاسبه مي كنند، در مي يابند كه به قافله سيد الشهداء نرسيده اند. در مي يابند كه تمنيات و تعلقات پايشان را بسته و سختي همراهي با سيد الشهداء مانع حركت شان شده است.
اين گروه بايد از تجربه ديگران درس بگيرند. مرور كنند كه عاشورا تمام شد؛ عده اي رفتند و سر و دست دادند؛ همه سختي ها را به جان خريدند ولي ايام سختي گذشت. «صبروا اياما قليله، اعقبتكم راحته طويله». اين ها بايد مرور كنند و ببينند كه آيا اصحاب امام حسين سختي كشيدند يا آن هايي كه جلوي امام حسين صف آرائي كردند و براي خود دركات جهنم را از پيش تدارك ديدند؟ آيا آتش سختي ها براي اصحاب سيد الشهداء گلستان نشد؟ آيا تمنيات سپاه عمر سعد آن ها را آن چنان پست و خوار و ذليل نكرد كه مجبور شدند تملق انسان هاي پستي همچون ابن زياد را بگويند؟ آيا رسيدن به دنيا ارزش اين را دارد كه انسان در مقابل ابن زياد و يزيد ذليل و تملق گو شود؟ طمع دنيا آيا اين ارزش را دارد كه آدم به امام حسين جسار كند؟ آيا ملك ري چنين ارزشي را دارد؟ روح انسان واقعا به اين حد قانع مي شود؟
علاوه بر اين، آيا كساني كه به خاطر دنيا، پشت به سيد الشهداء كردند مگر دنيا به آنها وفا كرد؟ آنچه تاريخ نقل مي كند اين است كه يكي از لشكريان عمر سعد بعد از عاشورا، غصه مي خورد و مي گفت براي جنگ با سيد الشهداء 10 درهم خرج كرده اما تنها 4 درهم به دست آورده است!
مگر سيد الشهداء به عمر سعد نفرمودند: «براي چه با من مي جنگي». و او در جواب داد: «به خاطر ملك ري». حضرت رسیدن به بهتر از ملك ري را به او قول دادند. اما عمر سعد جواب داد كه از خوف جان و مال و ناموسم در مقابل يزيد بيمناك است. حضرت امنيت جان و مال و ناموسش را هم تضمين كردند؛ اما باز هم نپذيرفت. حضرت در آخر به او نهيب زدند و فرمودند: «به گندم ملك ري هم نمي رسي»! عمر سعد گستاخي كرده و گفت: «جو ري هم براي من كافي است».
وقتي آدم اين صحنه ها را مي بيند و محاسبه مي كند، متوجه مي شود كه زيان كار چه كسي است. تاريخ نشان می دهد كه عمر سعد حقیقتا به هيچ نرسيد. وقتي به كوفه بازگشت، ابن زياد قباله ملك ري را از او مطالبه كرد. عمر سعد از ترس ابن زياد مخفي شد و تا زمان قيام مختار به صورت پنهاني زندگي كرد. در آخر هم سرش را در بسترش جدا كردند.
آن هايي كه بر بدن امام حسين اسب تاختند، مگر از دنيا چيزي نصيبشان شد؟ وقتي به كوفه بازگشتند ابن زياد به آن ها پاداش كمي داد. اعتراض كردند كه ما كار بزرگي كرديم و بر بدن بهترين انسان ها اسب تازانديم. ابن زياد نه تنها بر پاداش آن ها نيافزود، كه در جواب گفت: «اگر مي دانستيد آن ها بهترين انسان ها هستند، پس چرا آن ها را كشتيد؟!»
وقتي شرح حال كساني كه سيد الشهداء را تنها گذاشتند مي خوانيم، بايد محاسبه كنيم و ببينيم آيا آن هايي كه در مكه ماندند و به طواف كعبه مشغول شدند و حجت خدا را تنها راهي كربلا كردند، فائز شدند و يا حرّ؛ كه بالاخره تا ظهر عاشورا هم كه شده بود، خود را به صف ياران و همراهان سيد الشهداء رساند؟ آيا زهير در معامله سود كرد كه فقط با ديدن غربت و تنهايي سيد الشهداء و قبل از جمع شدن لشكر كوفه، حتي زن و فرزند و آذوقه را رها كرد و خود را به حجت خدا ملحق نمود؛ يا ترنماه، كه به خاطر آذوقه ی خانواده اش كه در يمن در امن و امان بودند، معيت و همراهي با سيدالشهداء را از دست داد؟
اين محاسبه ها باعث بيداري انسان مي شود تا وی متوجه گردد معامله چه كسي سودآور و معامله چه كسي زيان آور بوده است. آن هايي كه بهشت جاودان را خريدند سود بردند و يا آن هايي كه به خاطر دنيا، ذلت و تملق گويي پست ترين انسان هاي تاريخ را گفتند و به آخرت خود پشت پا زدند و در نهايت آسايش دنيا را هم به دست نياوردند؟!
كساني كه قبل از عاشورا با امام بيعت كرده بودند مي دانستند گندم ري كه هيچ، همه ی دنيا هم ارزش اين را ندارد كه از كنار سيد الشهداء دور شوند و ايشان را تنها بگذارند. جمله ی زهير در شب عاشورا دقيقا همين نكته را متذكر مي شود. «اگر همه دنيا خوشي بود و لذت و جواني و رفاه؛ ما بودن با شما را به همه اين ها ترجيح مي دهيم.»
انساني كه در مراقبه قبل از عاشورا شكست خورده است، لااقل بايد با مراقبه هاي بعد از عاشورا متوجه همراهي با ولي خدا شود و خود را به صف ايشان ملحق كند. با محاسبه هاي بعد از عاشورا است كه انسان بايد عبرت بگيرد كه جدايي از ولي خدا و خداي نكرده درگيري با ايشان چه عواقبي در پي دارد!
اگر به ما گفتند هر وقت ياد اما حسين افتاديد بگوئيد: «يا ليتنا كنا معكم فافوز فوزا عظيما» ناظر به مراقبه هاي بعد از عاشوراست. ورود به حریم ولايت كار سختي است. هر كسي را راه نمي دهند. در اين حريم حساب كساني مثل ضحاك مشرقي كه براي همراهي با سيدالشهداء شرط مي گذارد؛ با حساب كساني مثل زهير و برير و حبيب جداست. آيا كساني كه وقتي امام حسين در شب عاشورا بيعت خويش را از آن ها برداشت و حوادث فردايش را بيان فرمود؛ اما آن ها پروانه وار گرد امام حسين ماندند و سوختند، شايسته تحسين و غبطه نيستند؟ وآيا كساني كه در ظهر عاشورا اسب خود را برداشتند و از متن بهشت و به متن جهنم رفتند مستحق لعن و نفرين نيستند؟ «لعن الله امه سمعت وايعتك و لم ينصرك»
نتيجه:
انساني كه قصد سلوك با ولي خدا را دارد، بايد بعد از عاشورا يك سال با خود تمرين كند و رياضت بكشد. يك سال هر روز با خود بگويد: «يا ليتنا كنا معكم فافوز فوزا عظيما». هر روز با خود محاسبه كند و جايگاه خود را در نسبت با سيد الشهداء كشف نماید. بايد هر روز در خانه ی خدا از محروميت ولي الله گريه كند. حتي برخي گفته اند كه نوعي از گريه بر عاشورا، گريه ی محروميت از نصرت ولي خداست. هر روز بر امام حسين گريه كند كه چرا دنيا مرا از شما جدا كرد و من به عاشورا نرسيدم. چرا كه «بل الانسان علي نفسه بصيره». انسان خود مي داند كه آيا آماده نصرت سيدالشهداء بوه است يا نه؟!
البته نكته ي قابل توجهي اين جاست كه تامل برانگيز است. انسان حتي مي تواند به گونه اي توبه كند كه فاصله او با عاشورا برداشته شود و به سيد الشهداء ملحق گردد. مثل «ابراهيم مجاب» از فرزندان امام موسي ابن جعفر كه ضريح مجزايي در حرم امام حسين دارد. داستان ابراهيم مجاب، داستان الحاق به عاشورا و سيدالشهداء درعين بعد زماني است. و يا كلام جابرابن عبدالله انصاري كه وقتي در اربعين به كربلا آمد به عطيه گفت: «ما در ثواب اين قوم شريك هستيم. از رسول خدا شنيدم كه فرمود: كسي كه قومي و عملشان را دوست بدارد، با آن ها محشور مي شود».
البته دوست داشتن تنها كافي نيست بلكه بايد اشك محروميت از نصرت سيدالشهداء مدام جاري شود كه نكند ظهر عاشورا فرار كنيم. نكند كه اصلا در اردوگاه ابن زياد باشيم. نكند در عاشورا دل ما پيش غصه ها و آرزوهاي خودمان باشد و ولي خدا را فراموش كنيم.
عاشورا همواره ما را به محاسبه و مراقبه مي خواند. از یک طرف براي كساني كه عاشورا را درك كرده اند مراقبه ی جديدي آغاز مي شود. فاصله حر با حبيب ابن مظاهر زياد است. بايد اين مسير را طي كرد تا به حبيب شدن رسید. از طرف دیگر، عده ي ديگري هم كه از عاشورا جا مانده اند و در عاشورايي كه گذشته است در قفس و زندان نفس خود محبوس شده اند، يك سال فرصت دارند تا براي رفع حجاب هاي ظلماني خود رياضت بكشند. بايد بر محروميت خود از نصرت ولي خدا گريه كنند.
اگر اين محاسبه ها و مراقبه ها در طول سال ادامه يابد، اميد آن است كه سال آينده به عاشورا ملحق شود و از فيض معيت با سيد الشهداء محروم نماند.
یا علی مدد
مراقبه های قبل از عاشورا
مراقبه های قبل از محرم، ویژه قبل از عاشوراست. انسان باید در این مرحله توجه کند که چگونه آرام آرام، امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شدند و در آن سرزمین بار انداختند. چگونه کسانی که آمدنی بودند، به ایشان ملحق شدند و کسانی که رفتنی بودند از ایشان جدا گردیدند. چگونه کسانی که خود را از راه های دور و نزدیک به امام حسین در کربلا رساندند، امام را شناخته بودند. و چگونه کسانی که تا کربلا آمدند و با امام بوند اما نتوانستند با امام بمانند و در نتیجه از ایشان جدا شدند، کسانی بودند که به نور امام راهی نیافته بودند.
خیلی از آن هایی که از امام حسین جدا شدند، به ایشان تعلق داشتند و محب ایشان بودند؛ اما این تعلق و وابستگی به امام، پس از تعلق و وابستگی شان به دنیا بود. به همین دلیل نصرت و یاری شان به سید الشهدا، در حجاب تعلقات دست و پا گیر دنیا قرار گرفت. آن ها، با آنکه دوست داشتند که امام حسین را یاری کنند، اما وقتی به سید الشهدا رسیدند که کار از کار گذشته بود و عاشورا به پایان رسیده بود.
با توجه به این صحنه هاست که انسان متوجه خودش می شود و با خود محاسبه می کند. محاسبه می کند که آیا توانسته است نور امام را از روزنه کوچک این جسم ببیند و یا آنکه هنوز محجوب مانده است؟ در این مرحله از محاسبه است که انسان باید ببیند ندای سید الشهدا را که فرمودند: «من کان بازلا فینا محجته علی لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا» شنیده است یا نه! اگر شنیده ایم، آیا از اهل سبقت و سرعت بوده ایم یا نه؟ آیا از کسانی نیستیم که کندی و سرعت کمشان، آن ها را از قافله سید الشهدا به تاخیر انداخت و جدایشان کرد؟ آدم سالک و محاسب وقتی حوادث قبل از عاشورا را می بیند متوجه جایگاه خودش می شود و خود را محاسبه می کند. محاسبه می کند که آیا مثل «ترنماه» نیست که کاروان سید الشهداء را در نزدیکی کربلا درک کرد، اما بهانه ی بردن آذوقه برای همسر و فرزندانش، او را از فیض همراهی با سید الشهداء جدا کرد؟
انسانی که اهلیت همراهی با سید الشهداء را دارد، برای امام و همراهی با امام شرط نمی گذارد و نصرت و یاری خود را به چیزی مشروط نمی کند. داشتن شرط برای همراهی، اولین حائلی است که مانع می شود و در آخر نیز او را از امام خود جدا می کند. به طوری که حتی اگر تا جایی توفیق معیت و همراهی امام را هم داشته باشد، لحظه ای می رسد که او را از امام جدا می کند.
مثل «ضحاک مشرقی» که با امام حسین به کربلا آمد، ولی قید کرده بود که یاری و همراهی من با شما تا جایی است که امید به پیروزی و غلبه شما وجود داشته باشد؛ اگر مطمئن شدم که امید پیروزی در کار نیست دیگر بیش از آن با شما عهدی ندارم. همین شرط بود که او را از عاشورا محروم کرد. ضحاک تا ظهر عاشورا صبر کرد و وقطی برای او قطعی شد که پیروزی در کار نیست و کار با شهادت سید الشهداء و یارانش به پایان خواهد رسید، مرکب خود را که در خیمه ها پنهان کرده بود سوار شد و پس از اجازه از امام، کربلا را ترک کرد. ضحاک مشرقی در لحظه غربت امام حسین علیه السلام و در لحظه ای که عالی ترین و ناب ترین جذبه های ایشان ساطع می شد و از قوی و ضعیف دستگیری می کرد، هیچ نوری دریافت نکرد و رشته تعلقش از سید الشهداء بریده شد.
این ها مراقبه و محاسبه های قبل از عاشوراست. با توجه به این عبرت ها و اتفاق های کاروان عاشوراست که انسان می تواند متوجه شود که آیا مخاطب ندای الهی قرآن بوده است یا نه.
«یا ایها الذین آمنوا، استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»
فرصت تا عاشورا همیشه کوتاه است. در این فرصت کوتاه باید اهل کاروان خود را به قافله امام حسین برسانند. با محاسبه های قبل از عاشورا، انسانی که قصد همراهی با ولی خدا را دارد باید ببیند، اگر وابستگی و تعلقی حرکت او را کند می کند آن را کنار بگذارد. اگر شرطی برای همراهی با امام دارد، آن را کنار بگذارد و فاصله بین خود و امام را بردارد. باید همه تلاش خود را بکند که حتی اگر تا ظهر عاشورا هم شده تعلقات خود را کناری بنهد و مثل «حرّ» در کنار امام حاضر شود. حرّ اگر چه تا ظهر عاشورا در مقابل امام و صف سید الشهداء علیه السلام بود، اما در مدت هم سفری با ایشان، با محاسبه و دقت خود را سنجید و از تعلقات خود را آزاد کرد و در نهایت به همراهی ایشان رسید؛ و در رکاب ولی خدا به شهادت نائل شد.
سلوک با عاشورا، راه ورود به حرم امنیت الهی
سلوک با عاشورا، راه ورود به حرم امن ولایت ولی خداست. پس از مراقبه و ورود به وادی همراهی با ولی خداست که می بینیم این وادی، سرای آسایش و رحمت و امنیت است. اما همین وادی امن و رحمت برای کسانی که وارد این حوزه نشده اند، به واسطه ی امتحانات و آزمایش ها و سختی عبور از آن ها، جلوه بسیار صعبی دارد. «الجنه حُفّت بالمکاره و النّار حُفّت بالشهواه». لذت هایی که جهنم را در بر گرفته است، انسان را به جهنم؛ و مکارهی که بهشت را محاصره کرده است، او را به بهشت دعوت می کند.
ابراهیم خلیل الرحمن، نمونه کامل آن دسته از انسان های ملحق شده است. این یقین و اعتماد به خداست که همه آتش ها را گلستان می کند. مشکل انسان ها برای ورود به محیط امن ولایت همین است؛ چرا که آتش نفس شعله می کشد. سخت ترین مساله، اصل ورود و اهل راه شدن است؛ یعنی جایی که باید حجاب نفس و خودخواهی را کنار زد. از برخی علمای اخلاق نقل شده است که لذت های دنیا مثل بادام بو داده و گوشت کباب شده در تله ی شکارچی است. این همه بوی وسوسه برانگیز طعام برای آن است که او را به تله بکشاند. تله ای که از آن نجات و رهایی نیست.
باطن دنیا نیز مکاره است. اما ظاهر اغواگر آن انسان را دعوت می کند. باطن سختی عبور از پل صراط نیز همین مکاره دنیا در مسیر الحاق به ولایت است. وقتی قیامت جلوه می کند این پل از مو باریک تر می شود و عبور از آن سخت تر. ورود به محیط ولایت «صعب مستصعب» است، اما پس از ورود به آن حصن حصینی خواهد بود که آدمی در امنیت و اطمینان کامل به سر برده و هیچ عذابی او را تهدید نخواهد کرد.
«ولایت علی بن ابی طالب حصنی؛ فمن دخل حصنی امن من عذابی».
در عاشورا کسانی که به این محیط وارد شدند، خود را فراموش کردند و جذبه های ولایت سید الشهداء به گونه ای آن ها را با خود برد که خبر از رنج ها نداشتند. همه تعلقات خود را پشت سر گذاشتند و به تعبیر دیگر، همه آن صحنه های سخت که هر کدام برای زمین گیر کردن هزاران سالک کافی بود، برای آن ها گلستان شد. از طرف دیگر کسانی که به دنبال کوچک ترین لذت بودند، همه لذت ها دامن گیرشان گردید و آن ها را زمین گیر ساخت.

عاشورا، کانونی برای سلوک
درست است که از حادثه ی عاشورا قرن هاست می گذرد؛ اما عاشورا حادثه ی جاری در تاریخ است. هر سال که عاشورا فرا می رسد، لازم است که با یک سلسله مراقبه ها و محاسبه های خاص عاشورا، به استقبال این موسم شریف برویم. چرا که برای درک عاشورای هر سال همانند درک شب قدر، مراقبه های تازه و مختص آن سال لازم است.
کتاب های "المراقبات" که از علمای بزرگ شیعه برای ما به یادگار مانده است، برنامه ها و مراقبه هایی را درخود جای داده اند که اهل سلوک، نسبت به رعایت آن در طول سال احتمال خاصی دارند. هیچ سالکی به بهانه انجام دادن برنامه های سلوکی یک سال، برای مقید شدن به آن ها در طول سال های دیگر سر باز نمی زند. بلکه هر سال محاسبه های جدیدی را آغاز می کند تا طریق تازه ای را طی کند.
در احوالات بزرگان ما نقل شده است که ایشان در ماه رمضان برنامه هایی را برای خود مقرر می کردند تا به درک فیض شب قدر نائل شوند. اگر به این فضیلت نمی رسیدند، سعی می کردند به هر ترتیبی که شده در آخر ماه رمضان جبران ما فات کنند. در نهایت، اگر از این فیض هم محروم می شدند، از فردای ماه رمضان برای ماه رمضان و شب قدر سال بعد، خود را محیا می کردند.
برای درک محرم وعاشورا نیز چنین سلوکی وارد شده است. با آغاز محرم، شیعیان و محبان اهل بیت یک سلسله مراقبه، مشارطه و محاسبه هایی را آغاز می کنند تا در روز عاشورا به کاروان حسینی ملحق شوند. اما آنان که از قافله جا می مانند، از فردای عاشورا نیز باید مراقبه، مشارطه و محاسبه هایی را آغاز کنند تا به حول و قوه الهی به کاروان عاشورای سال بعد ملحق شوند. رابطه ی ما با عاشورا هیچ وقت تمام شدنی نیست و این سلوک همیشه جاریست.
بنا به آموزه های اهل بیت برای سلوک باید سه گام اصلی را طی کرد:
اولا: انسان باید توجه کند و شرط ها و میثاق هایی را از خود بگیرد؛ که مرحله مشارطه است.
ثانیا: مراقب باشد تا به شرط هایی که بسته و میثاق هایی که تعهد داده، دقیقا عمل کند.؛ این گام دوم سلوک یعنی «مراقبه» است.
ثالثا: پس از مشارطه و مراقبه بر اعمال، باز گردد و میزان درستی و کمال عمل خود را محاسبه کند که به آن «محاسبه» گفته می شود.
ادامه این گفتار را در ایام محرم الحرام در پست های بعدی مطالعه بفرمائید.
هوا، هواي حسين ...
امام علیه السلام با گروهى از خاندان و فرزندان و شیعیان، با نهایت خاكسارى و خشوع از خیمه بیرون آمدند و در جانب چپ كوه ایستادند . امام چهره مبارك خود را به سوى كعبه گردانید مانند مسكین نیازمندى كه غذا مىطلبد، دستها را برابر صورت خود گرفت و دعایش را چنین آغاز كرد:
«الحمدلله الذى لیس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع و لا كصنعه صانع و هو الجواد الواسع؛ سپاس خداوندى را سزاست كه چیزى قضایش را دور نمىسازد و از عطا و بخشش او جلوگیرى نمىكند و هیچ آفرینندهاى آفرینش او را ندارد و او سخاوتمندى بىانتهاست.»

دعاى عرفه سیدالشهداء علیه السلام سراسر نور و عرفان پروردگار است و آمیزهاى از شور و عشق و محبت و معرفت به ذات پاك خداوند است. در فرازهاى این دعا، امام حسین علیه السلام با خداوند چنین عاشقانه زمزمه مىكند:
خداوندا! اجازه فرما تا دمى چند در برابرت به زانو در افتم و قطراتى از اقیانوس جان، نثار بارگاهت نمایم. خیال دورى راه تا درگاه جمالت خسته و فرسودهام كرده است:
خدایا! موجوداتى كه در هستى خود نیازمند تو هستند، چگونه مىتوانند راهنماى من به سوى تو باشند؟
پروردگارا! آیا حقیقتى غیر از تو آن روشنایى را دارد كه بتواند تو را بر من آشكار سازد؟ كى از نظر غایب و پنهان بودهاى كه نیازمند راهنمایى به سوى خود باشى و چه وقت از من دور بودهاى تا نمودهاى جهان مرا به تو برساند؟
خدایا! روشنایى جمال و جلالت در جهان هستى آشكارتر از هر چیز است و وجود تو خفا و پوشیدگى ندارد تا چراغى سر راه بگیرم و بارگاه ربوبى تو را جست و جو نمایم و یا دلیلى را راهنماى خود به سوى تو قرار دهم؛ چون فروزنده چراغ تو و سازنده دلیل و راهنما، تویى .
خداى من! چشمى كه تو را بر خود نگهبان و مراقب نبیند، كور و فرو بسته باد و بندهاى كه از متاع محبت تو بىبهره باشد، سرمایه باخته و ورشكسته باد .
امام حسین علیه السلام با این دعا روحى تازه به كالبد عرفات دمید و این نغمه خوش آسمانى و آواى دلانگیز ملكوتى را تا ابد در سینه سیناى عرفات به یادگار گذاشت .
صحراى عرفات كالبد و جسم امام حسین علیه السلام روح آن است و به همین دلیل حق تعالى، در روز عرفه پیش از آن كه به اهل موقف عرفات نظر لطف كند، به زائران قبر پاك حسین علیه السلام (4) نظر رحمت مىافكند.
السلام عليك يا عبد الصالح مسلم بن عقيل
امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهای مكرر مردم كوفه، عكس العمل نشان داده و اقدامی كند. برای ارزیابی دقیق اوضاع كوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایی و سازماندهی و تشكل نیروهای انقلابی، ضروری بود كه كسی قبلا به كوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشی دقیق از وضعیت شهر و مردم، به او بدهد.
حضرت حسین بن علی(ع) مناسبترین فرد برای این ماموریت محرمانه را «مسلم بن عقیل» دید، كه هم آگاهی سیاسی و درایت كافی داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوند نزدیك امام بود. به نمایندگانی كه از كوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به كوفه میفرستم، اگر مردم با او بیعت كردند; من نیز خواهم آمد.
9 ذي الحجه، كوفه
مسلم یك تنه در برابر انبوهی از سپاهیان ابن زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ می كرد.
هر هجومی را با شمشیر دفع میكرد و هر مهاجمی را ضربتی كاری میزد. مسلم، تصمیم داشت كه تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یك حلقه محاصره از پشت سر، نیزه ای بر او زده و او را به زمین افكندند و بدین گونه، اسیرش كردند.
طبق برخی از نقلها سر راهش گودالی كندند و مسلم در آن افتاد و اسیر شد. مسلم را گرفتند؛ آزاده ای كه در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوی دارالاماره بردند و ورقی دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد.
شكوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سكوی شهادت و معراج، دیدنی بود؛ گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین برای كشتن به آن بالا برده بودند، لیكن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگری است كه دیده های بصیر و دلهای آگاه، شكوهش را می یابند.
با ضربت شمشیر، سر از بدنش جدا كردند، و... پیكر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سر و صدای زیادی به پا كردند.
آن روز، تنی چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در كنار آن دو قهرمان رشید به خاك سپرده شد و در روز نهم ذیحجه، كربلای كوچكی در كوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگی پیوست.

شنبه شب 2/8/88 منزل سید حسین مومن مراسم میلاد حضرت معصومه و گرامیداشت دهه کرامت، با سخنرانی حجت الاسلام جواد زمانی و با مداحی حاج رحیم ابراهیمی و با حضور حاج منصور ارضی برگزار گردید.
جلسه بسیار خوب و پر شور و حالی بود،علی الخصوص پس از ورود سیدنا الاستاد میرباقری و گپ و گفت صمیمی حاج منصور با وی.
در این گفتگوی صمیمی که با حضور تعدادی از چهره های برجسته هیئات مذهبی قم همراه بود حاج منصور ارضی به تبیین سیره بندگی و رابطه آن با توسل به اهل بیت عصمت و طهارت پرداخت.

بعد از صحبتهای حاج منصور ارضی، استاد میرباقری سررشته کلام را بدست گرفتند و صحبتهای خود را با یاد و خاطره ای از مرحوم علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی(موسس فرهنگستان علوم اسلامی) آغاز نمودند. ایشان در صحبتی کوتاه با اشاره به زیارت جامعه کبیره به تببین مسیر بندگی و سلوک با بلا و مصیبت اهل بیت عصمت و طهارت پرداختند. و در پایان در پاسخ به سوالی در باب "اصلاح الگوی مصرف" فرمودند: "هر چیزی که در مسیر ولایت هزینه و مصرف نگردد اسراف شده است"

این گفتگوی صمیمی تا پاسی از شب ادامه داشت.
زحمت عکاسی با وجود تمام مخالفت های حاج منصور نسبت به عکاسی با عزیزم حاج رحیم ابراهیمی بود که به صورت حرفه ای و نامحسوس انجام گرفت، کمال تشکر را از ایشان دارم.
یا علی مدد

|
|
يا فاطِمَةُ ا ِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ رَسوُل ِ اللّه ِ |
| |
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَديجَةَ |
|
|
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ اَمير ِ الْمُؤْمِنينَ |
|
|
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَيْن ِ |
|
|
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ وَلِىِّ اللّه ِ |
|
|
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللّه ِ |
|
|
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا عَمَّةَ وَلِىِّ اللّه ِ |
|
|
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ موُسَى بْن ِ جَعْفَر |
|
|
|
|
وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ.
|
ذرات دلم محو سلامی است که هر شب
بی واسطه تا "فاطمه ی قم" برساند
تا خواهش چشمان مرا مثل همیشه
از گریه بگیرد به تبسم برساند
حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل «معصومه» ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: «هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است».
بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به «مقام محمود» تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله «خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد»، اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: «با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند».
نائب الزیاره همه ارادتمندان خاندان آل الله در قم هستم.

صل الله علیک یا مولای یا ابا عبدالله، یا جعفر بن محمد الصادق المصدق
صد صفحه از غروب نوشتند و باز هم
یک ذره از ضرورت خورشید، کم نشد
شد صبح "صادق" از برکات طلوعتان
خوابید شب به غفلت و بیدار هم نشد
او امامي مظلوم بود. مظلومي که هم ازسوي دوستان ستم ديد وهم ازسوي دشمنان، دوستان حق او رانشناختند وبه آزارش پرداخته تاحدي که آن خويشاوند نزديک باخنجر به امام حمله کرد ویا آن ديگري ازاو روي برتافت که چرا درخدمت نهضت وقيام مسلحانه ا ش قرار نمي گيرد و...
اما دشمنان که جاي خود داشتند. پيري لاغر وضعيف رانيمه شب ، بدون لباس وعمامه باپای پياده به دنبال خود مي کشاندند. اموالش را مصادره مي کردند ،خانه اش را آتش مي زدند ، به اواهانت مي کردند...
پاره اي ازاسناد او رامظلوم تراز امام حسين (عليه السلام) سيد الشهداء معرفي مي کنند و حتي اورا سيد المظلومين مي خوانند بياد آوريم که هشام او وپدرش رابه شام احضار کرد وتاسه روز به آنها اجازه ورود نداد وبه آنها غذا نفروختند وآنها را سنگ زدند!!
دردوران امامت هم بگفته سيد بن طاووس منصور 7بار امام را احضار واو را به قتل تهديد کرد. والي مدينه همواره مزاحم او بود، جلسه درس او راتعطيل مي کردند، ملاقات بااو را ممنوع اعلام مي کردند ، شاگردان او چون مالک و ابو حنيفه راعليه او علم کردند ، درپشت سراوبدگوئي ها مي کردند و...
اوسفارش کرده بود که درمني ازاو ومظلوميت او ياد کنند.امام کاظم(عليه السلام) پس از وفات هرشب حجره او را روشن مي داشت تاعابران ياد وخاطره اورا زنده دارند

هرگز نترسیدیم
از آن مگسکی که زیر خال سیاه گونه ات نشست
از این مگس ها می ترسیم
که دور نام شیرینت پرسه می زنند!
گرامی باد سالگشت آغاز حماسه دفاع مقدس
بلند باد یاد خمینی کبیر"ره" و شهیدان شاهد
حقيقت شهادت
حقيقت شهادت، آن عهدی است كه انسان سالك باخداي متعال بسته است عهدی که:
و من او في بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايتهم به
عهدي که بسته است تا از خود عبور كند تا بتواند وارد اين ميدان - و به تعبير بزرگان- وارد نار عبوديت شود و در اين نار بسوزد و از او هيچ چيز نمايند جز محبوب!
شهادت عهد بلايي است كه يك انسان سالك با خداي متعال ميبندد براي عبور از خود، رسيدن به حقيقت و ظهور حقيقت در عالم. يعني انسان شهيد انساني است كه ميخواهد وارد اين «نار عبوديتي» شود كه –به تعبیر من- در وادی طورِ ولايت تجلي كرده است و بعد هم بسوزد و يك قبسي و مشعلي شود تا ظلمتها را از راه ديگران بردارد.
او میخواد حجابهاي ظلماني را رفع كند، حجابهاي ظلماني که در حقیقت همان ارادههاي باطل هستند. لذا شهید در اين مسير به شدت با دستگاه باطل درگير ميشود. شهادت ميدان درگيري با دستگاه باطل و ولي باطل و اولياي باطل است. پس اين عهد تقريباً يك عهد جمعي است. يعني عهدی است که یک جمع آن را ميبندند كه در يك مسير هماهنگ و در يك جبهه براي ظهور كلمۀ حق از خود عبور كنند، تا ظلمات و ولایت باطل محو شود.
لازم است که در اینجا اشارهای به عهد ولايت داشته باشیم. عهدي كه بر محور ولايت كلّيه معصومین بسته ميشود. يعني عهد شهادت اصلی را او ميبندد و مابقي در دامنۀ او هستند. «و علي الارواح التي حلت بفنائك» يعني رسيدن اصحاب سیدالشهداء به ساحت توحيد از طريق آستان قرب معصوم(ع) بوده است.
بنابراين شهداي تاريخ همه كساني هستند كه هم عهد با سيدالشهداء(ع) هستند. يعني حقيقت عهد شهادت از آن سيدالشهداء(ع) است و اين باب ضيافت به وسيله ايشان به سوي همه اولياء گشوده شده است. اگر باب سيدالشهداء(ع) بسته باشد باب شهادت نیز بسته خواهد شد. لذا حقيقت [اين جذبهها] به سوي اهل شهادت گشوده ميشود. این جذبهها ابتدا متوجه سيدالشهداء(ع) است و از دامنه آن همه شهداء سیراب میشوند. با جذبههايي كه در سيدالشهداء است سالك ميشوند و به ميزان قربشان به سیدالشهداء(ع) برخوردار ميشوند. بنابراين:
عهد ولايت داراي «نظامی» است بر «محور» عهد شهادت و بلاكشيِ آن كساني است كه صاحبان آن بلا هستند و بلاي حقيقي به آنها رسيده است و جذبههاي محبت خداوند متعال درمتن بلا آنها را سالك كرده است.
آن هم كساني که جزء حلقۀ اصلي محبوبان خدا هستند و مخاطب لا حبيب الا هو و اهله هستند. حقيقت سلوك با جذبههاي محبت، به خصوص در متن بلا، آن هم در بلايي مثل شهادت ظاهر میگردد.
حال اين بلا برای آن سالکان حامل «دعوتي» است:
يا ايتها النفس المطمئنه «ارجعي» الي ربك راضيه مرضيه. فادخلي في عبادي وادخلي جنتي.
و هم باب «شفاعتي» است براي ديگران كه:
إن الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه
سیدالشهداء چراغي است كه همۀ عالم را روشن كرده است و ظهور حقيقت در مكتب عاشورا واقع شده است.
بنابراين اگر خوب دقت شود عهد شهادت، «عهد بسط توحيد» و ظهور حقيقت توحيد در همۀ عوالم است. اما این عهد، عهد خود سيدالشهداء(ع) و امام الشهداء است. وقتی قرار است حقيقت ولايت و توحيد در جهان ظهور پيدا كند و انسانها به شهود اين حقيقت دست پيدا كنند و اين حقيقت را درك كنند از طريق وجه اتم الهي و اسماء الحسني الهي و خلفاء الهي واقع ميشود. توحيد به وسيله آنها که نقطه مشيت و محال مشيت الله هستند جاری میگردد.
حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری
در اينجا ياد مي كنم از شهيدان محسن و مسعود رضايي و محمد كريم غفاري
السلام علیک یا ولی الله و وصی رسول الله
بدترين وزيران تو، كسى است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده و آن كه در گناهان آنان شركت نموده. پس مبادا چنين كسان محرم تو باشند كه آنان ياوران گناهكارانند، و ستمكاران را كمك كار، و تو جانشينى بهتر از ايشان خواهى يافت كه در راى و گذاردن كار چون آنان بود، و گناهان و كردار بد آنان را بر عهده ندارد. آن كه ستمكارى را در ستم يار نبوده، و گناهكارى را در گناهش مددكار. بار اينان بر تو سبكتر است، و يارى ايشان بهتر، و مهربانىشان بيشتر و دوستىشان با جز تو كمتر. پس اينان را خاص خلوت خود گير و در مجلسهايت بپذير، و آن كس را بر ديگران بگزين كه سخن تلخ حق را به تو بيشتر گويد، و در آنچه كنى يا گويى[و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد] كمتر يارىات كند. و به پارسايان و راستگويان بپيوند، و آنان را چنان بپرور كه تو را فراوان نستايند، و با ستودن كار بيهودهاى كه نكردهاى خاطرت را شاد ننمايند، كه ستودن فراوان خودپسندى آرد، و به سركشى وادارد.
و مبادا نكوكار و بدكردار در ديدهات برابر آيد، كه آن رغبت نكوكار را در نيكى كم كند، و بدكردار را به بدى وادار نمايد. و درباره هر يك از آنان، آن را عهدهدار باش كه او بر عهده خود گرفت، و بدان كه هيچ چيز گمان والى را به رعيت نيك نيارد، چون نيكيى كه در حق آنان كند و بارشان را سبك دارد. و ناخوش نشمردن از ايشان، آنچه را كه حقى در آن ندارد بر آنان. پس رفتار تو چنان بايد، كه خوشگمانى رعيت برايت فراهم آيد كه اين، رنج دراز را از تو مىزدايد، و به خوشگمانى تو آن كس سزاوارتر كه از تو بدو نيكى رسيده و بدگمانيت بدان بيشتر بايد كه از تو بدى ديده.
و آيين پسنديدهاى را بر هم مريز كه بزرگان اين امت بدان رفتار نمودهاند و مردم بدان وسيله به هم پيوستهاند، و رعيت با يكديگر سازش كردهاند، و آيينى را منه كه چيزى از سنتهاى نيك گذشته را زيان رساند، تا پاداش از آن نهنده سنت باشد و گناه شكستن آن بر تو ماند .
و با دانشمندان فراوان گفتگو كن و با حكيمان فراوان سخن در ميان نه، در آنچه كار شهرهايت را استوار دارد و نظمى را كه مردم پيش از تو بر آن بودهاند برقرار .
و بدان كه رعايت را صنفهاست كه كار برخى جز به برخى ديگر راست نيايد، و به برخى از برخى ديگر بىنيازى نشايد. از آنان سپاهيان خدايند و دبيران كه در نوشتن نامههاى عمومى و يا محرمانه انجام وظيفه نمايند. و از آنها داوران كه كار به عدالت دارند و عاملانند كه كار خود به انصاف و مدارا رانند، و از آنان أهل جزيه و خراجاند، از ذميان و مسلمانان. و بازرگانند و صنعتگران و طبقه فرودين از حاجتمندان و درويشان. و خدا نصيب هر دسته را معين داشته و ميزان واجب آن را در كتاب خود يا سنت پيامبرش (صلي الله عليه و آله) نگاشته، كه پيمانى از جانب خداست و نگهدارى شده نزد ماست.
پس سپاهيان [به فرمان خدا] رعيت را دژهاى استوارند، و واليان را زينت و وقار. دين به آنان ارجمندست، و راهها بىگزند، و كار رعيت جز به سپاهيان قرار نگيرد، و كار سپاهيان جز با خراجى كه خدا براى آنان معين فرموده درستى نپذيرد تا بدان در جهاد با دشمن خود نيرومند شوند و كار خود را بدان سامان دهند. و آنان را از خراج آن اندازه بايد كه نيازمنديشان را كفايت نمايد. و اين دو دسته [رعيت و سپاهيان] بر پاى نماند جز با سومين دسته از مردمان كه قاضيانند و عاملان و نويسندگان ديوان، كه كار عقدها را استوار مىكنند و آنچه سود مسلمانان است فراهم مىآورند، و در كارهاى خصوصى و عمومى مورد اعتمادند.
و كار اين جمله استوار نشود جز با بازرگانان و صنعتگران كه فراهم مىشوند و با سودى كه به دست مىآرند، بازارها را بر پا مىدارند. و كار مردم را كفايت مىكنند، در آنچه ديگران مانند آن نتوانند. سپس طبقه فرو دينند از نيازمندان و درويشان كه سزاوار است بخشيدن به آنان، و يارى كردن ايشان.
و براى هر يك از آنان نزد خدا [از غنيمت] گشايشى است، و هر يك را بر والى حقى، چندانكه كارشان را سامان دهد. و والى چنانكه بايد از عهده آنچه خدا بر او واجب كرده بر نيايد، جز با كوشش و از خدا يارى جستن و خود را براى اجراى حق آماده نمودن، و شكيبايى در انجام كار، بر او آسان باشد يا دشوار.پس از سپاهيان خود كسى را بگمار كه خيرخواهى وى را براى خدا و رسول او و امام خود بيشتر دانى و دامن او را پاكتر و بردباريش برتر، كه دير به خشم آيد و زود به پذيرفتن پوزش گرايد، و بر ناتوانان رحمت آرد، و با قوىدستان برآيد، و آن كس كه درشتى او را برنيانگيزاند، و ناتوانى وى را بر جاى ننشاند، و از آنان كه گوهرى نيك دارند و از خاندانى پارسايند، و از سابقتى نيكو برخوردار.
پس دليران و رزمآوران و بخشندگان و جوانمردان، كه اينان بزرگوارى را در خود فراهم كردهاند و نيكوييها را گرد آورده. پس در كارهاى آنان چنان بينديش كه پدر و مادر درباره فرزند خويش، و مبادا آنچه آنان را بدان نيرومند مىكنى در ديدهات بزرگ نمايد، و نيكويىات درباره ايشان [هر چند اندك باشد] خرد نيايد، كه آن نيكى آنان را به خيرخواهى تو خواند و گمانشان را دربارهات نيكو گرداند، و رسيدگى به كارهاى خرد آنان را به اعتماد وارسى كارهاى بزرگ وامگذار، كه اندك لطف تو را جايى است و از آن سود برگيرند، و بسيار آن را جايى كه از آن بىنياز نبوند .
و بايد گزيدهترين سران سپاه نزد تو آن بود كه با سپاهيان يار باشد و آنان را كمككار، و از آنچه دارد بر آنان ببخشايد چندانكه خود و كسانشان را كه به جاى نهادهاند شايد، تا عزم همگىشان در جهاد با دشمن فراهم آيد. چه مهربانى تو به آنان دلهاشان را بر تو مهربان نمايد. و آنچه بيشتر ديده واليان بدان روشن است، برقرارى عدالت در شهرها و ميان رعيت دوستى پديد شدن است، و دوستى آنان آشكارا نگردد جز آنگاه كه دل ايشان بىگزند شود، و خيرخواهىشان راست نيايد جز آنگاه كه بر والى مهربان باشند و دوام حكومت آنان را سنگين نشمارند، و گفتگو از دير ماندن آنان را بر سر كار، واگذارند.
پس اميدشان را برآر، و ستودنشان را به نيكى پيوسته دار، و رنج كسانى را كه كوششى كردهاند بر زبان آر، كه فراوان كار نيكوى آنان را ياد كردن، دلير را برانگيزاند، و ترسان بد دل را به كوشش مايل گرداند، ان شاء الله. نيز مقدار رنج هر يك را در نظر دار و رنج يكى را به حساب ديگرى مگذار، و در پاداش او به اندازه رنجى كه ديده و زحمتى كه كشيده تقصير ميار، و مبادا بزرگى كسى موجب شود كه رنج اندك او را بزرگ شمارى و فرودى رتبه مردى سبب شود، كوشش سترگ وى را خوار به حساب آرى.
باشد در ايام شهادت مولاي متقيان و شهيد عدالت مورد توجه دولتمردان ايران اسلاميمان قرار گيرد و موجبات خوشنودي وليعصر(عج) را بهمراه داشته باشد
در تفسیر" فرات " از امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه " انا انزلناه فی لیلةالقدر" نقل کرده است که فرمود:
اللیلة فاطمة، و القدرالله ، فمن عرف فاطمة (ع) حق معرفتها فقد أدرک لیلة القدر، و إنما سمیت فاطمة لأن الخلق فطموا عن معرفتها.
مراد از" لیلة" فاطمه (ع) و مقصود از" قدر " خداوند است، پس هر که فاطمه (ع) را آن طور که سزاوار است و حق معرفت او است بشناسد، شب قدر را درک کرده است. و همانا آن حضرت " فاطمه" نامیده شده است؛ زیرا مردم از شناخت او بریده شده و عاجزند.
شاید راز تشبیه فاطمه(ع) به " لیلة القدر" پنهانی و در پرده بودن معرفت و شناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر، و به خاطرهمین آنرا در آیه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است:" و ما ادریک ما لیلة القدر" تا بزرگی شأن و قدر آن را بفهماند یا عاجز بودن شناخت آن را برای غیرمعصومین ثابت کند، زیرا شب قدر را غیر از معصومین (ع) نمی شناسند، و یا مقصود این است که هر کس فاطمه (ع) را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد پرده ازمقابل چشمان او کنار می رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب می بیند، بطوری که به شب قدر بودن آن یقین پیدا می کند، و در حقیقت درک شب قدر همین است.